خرید بک لینک

«صفحات فرهنگی دو روزنامه صبح استهکلم کنار دیوارها تلنبار شده بود. حتما هوگو آن ها را نگه داشته بود چون سرمقاله یا نوشته ای جالب در آن ها یافته بود، اما وقت و حوصله خواندنشان را نداشته و فکر کرده بود وقت دیگری آن ها را مرور خواهد کرد.

استر فکر کرد به این ترتیب، او با همه بدبینی، به نوعی خوشبین هم هست. خوشبین به این معنا که آرمانگرایان خوشبین اند و بدبین به آن معنا که مارکسیست ها بدبین اند.

روزی، نیرو و توان انجام دادن کاری را که اکنون نمی تواند بکند، خواهد یافت. هوگو آنچه را باید بکند، عقب می انداخت؛ به این امید که زمانی، وضعیت همه چیز متفاوت خواهد شد. استر این کار را نمی کرد و به ندرت انجام کاری را به بعد موکول می کرد. آن طور که استر می فهمید، بهشت از نظر منطقی ناممکن بود، چون زندگی فرسودن است و فرسایش تنها با مرگ ناپدید می شود. زندگی از لحظه های کوتاه حال (که انسان توان انجام کاری را ندارد) تشکیل شده است و این تا ابد ادامه دارد. هیچ بعدی وجود ندارد، چون بعد هم نوعی لحظه حال است، بدون توان انجام کار موردعلاقه. استر به بهشتی باور داشت که عشق برای دو تن می تواند بسازد. و چون آن را تجربه کرده بود، خیالی و آرمانی نبود. در مقام کسی که مخالف آرمانگرایی بود، اعتقاد نداشت مقاله ای که اکنون توان و حوصله خواندنش را ندارد، بعدا حوصله مطالعه اش را پیدا خواهد کرد و اعتقاد نداشت اگر جامعه و مردم اکنون قادر به انجام دادن کاری نیستند، بعدها، بتوانند آن را انجام بدهند.

به انبوه روزنامه های هوگو که سرشار از امید بودند، نگاه کرد و به آن ها حسودی اش شد. هوگو روزنامه های قدیمی زردشده را نگه می داشت، اما او را وا می نهاد. جهان برایش مهم تر بود.»

تصرف عدوانی- لنا آندرشون

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:00

صفحه بندی