خرید بک لینک
حال رویاهای من خیلی وقت است که خوب نیست جان دلم. انگار مرده اند. بی حال افتاده اند و هرچه می زنم توی گوششان بلند نمی شوند. من مانده ام و روزهای بی آرزو. روزهای خستگی از سیاهی ها. روزهایی که هرچه فکر می کنی، دلت هیچ چیز را «واقعا» نمی خواهد.

all round me are familiar faces
worn out places
worn out faces

bright and early for the daily races
going no where
...going no where

and the tears are filing up their glasses
no expression
no expression

hide my headl want to drown my sorrow
no tomorrow
no tomorrow

...

Mad world

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 13:14

صفحه بندی