باید فقط صبر کنم و ازش با کسی حرف نزنم. باید به این جوانهی پرشور نورسیده فرصت دهم. بگذارم در سکوت، در من رشد کند و شاخ و برگ بدهد. بگذارم خیال ببافد و به هرچه میخواهد چنگ بیندازد. نباید فعلاً خیالها را قسمت کنم. قسمتکردنشان با کسی، کمجانشان میکند و شورشان را هدر میدهد و آن وقت تردید میکنند در پیچیدن. وقت تردید نیست. میخواهم راه بدهم به جنونی که آرام جریان دارد زیر پوستم. باید صبر کنم. حالا یا شاخ و برگهای بعداًرشدکرده مرا با خودشان میبرند بالا، و بالاتر، یا میپیچدند دور گردنم و میزنندم زمین. حالا فقط باید مواظب باشم که ازش حرف نزنم.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده