خرید بک لینک

حالم خراب است. چهار ساعت است نشسته ام توی اتاق و نمی دانم این اندازه از بی وجدانی ای که باهاش مواجه شده ام را چطور هضم کنم. اینجا را هم که دیگر کسی نمی خواند و می توانم از چیزهایی که با کسی درباره شان حرف نمی زنم بنویسم. صاحبخانه مان زنگ زده و گفته که باید خانه را تخلیه کنیم. در چه شرایطی؟ در شرایطی که ما چهل و چند روز است خودمان را قرنطینه کرده ایم و این ویروس مرموز لعنتی دارد همه جای دنیا کرور کرور کشته می گیرد و همه دارند می گویند که چیزهای غیرضروری را متوقف کنید و همدلی داشته باشید و مراعات کنید و از این چیزها تا از این پیج عجیب تاریخی بگذریم، صاحبخانه ی خداشناس ما زنگ زده و گفته که یا خداتومن بگذارید روی اجاره یا بلند شوید. حتی یک ماه هم نمی خواهد وقت بدهد که اوضاع بهتر شود و بیماری فروکش کند. اصلا نمی توانم بفهمم. مگر چقدر کسی می تواند خودخواه باشد و هیچ به فکر «انسان»های دور و برش نباشد؟ پیداکردن خانه در این کسادی به جهنم، از کجا این همه الکل بیاورم و این همه وسایل و کارگرها را چطور می شود مدیریت و ضدعفونی کرد؟ نمی دانم اضافه بر سختی اثاث کشی چه فشار روانی ای از استرس بیماری می خواهد بهم وارد شود. این خانه هم که خالی شود قطعا در این شرایط و با این قیمتی که دارد نمی تواند سریع پرش کند و بعد هم که با این قانون های جدید لابد باید مالیات بدهد روی خانه ی خالی. پس دردش چیست؟ وجدان این آدم ها کجای بدنشان است؟

نمی فهمم. حالم واقعا خراب است.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 6:00

صفحه بندی