خرید بک لینک

نورهای ریز کوچکی آن سوی اتاق به دیوار و درناها سوسو میزنند. نشستهام کنار پنجره باز بالکن. شب مهتاب است و آسمان روشنتر و ستارهای درست بالای سر من پیداست. نسیم خنکی میوزد و پتوی هدیه مادربزرگ را میپیچانم به خودم و پرده حریر گاه تکانهای آرامی میخورد و گاه تا پیش صورتم جلو میآید. این* تار را گذاشتهام هزارباره تکرار شود. سرم را تکیه دادهام به پشتی ترکمنی و تنها و آرام، خیلی آرام، با دل راحت غصهها را ردیف کردهام برای خودم... چه غصهها... چه غصهها... و رقص تار و پیانو در تنهاییِ آرامِ شب. ساعت یک و چهلوپنج دقیقه یکی از آخرین نیمهشبهای اسفند است.

*https://soundcloud.com/ali-choolaei/sooz-o-godaz-piano-tar-duet

پ.ن:

آمد توی اتاق و گفت توی شب مهتابی چراغ روشن کردهای؟ خجالت بکش و بلند شو ببین چه ماهیست. چراغ کوچک بالکن را خاموش کرد و رفت.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 17:30

صفحه بندی