خرید بک لینک

کوچکم از حروف الفبا، حال حرف تازهای یاد گرفته که دیگر میتواند اسم من را بنویسد. اولین نفرم از اعضای خانواده که اسمم را یاد گرفته. از روزهای قبل برایم ذوق کرده و شب وقتی با شیرینی و کتابی کوچک آمدهام خانه، با نامهی محبتآمیزش روبهرو شدم که تشکیل شده بود از نام من و همهی کلمات عشقداری که یاد گرفته بود، مثل «زیبا» و «بوس»، و چسبانده بودش روی آینه. قلبم برایش تند زد و صورتم از محبتش گرم شد. بعد کوچکم گفت که میخواهد برای بچههای کلاس شیرینی یا شکلات ببرد. گفتم چرا؟ خب صبر کن برای نوشتن اسم خودت ببر. مثل همه! گفت که نه. با خودم فکر کردم که یعنی من برایش از خودش هم مهمترم و همین را هم گفت. که شیرینی را میبرم چون تو مهمی! گفتم خودت مهمی و گفت نه. تو مهمی.

و این؟

و این فقط یکی از چیزهاییست که از آن میترسم...

یکی از کوچکهایشان.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: دوشنبه 23 دی 1398 ساعت: 12:56

صفحه بندی