خرید بک لینک

آن زن تنهاست. آن زن خیلی تنهاست و آن زن از جانب من، از همه تنهاتر است. آن زن تنهاییاش را مثل لباس از خیابان میخرد و میپوشد و با آن خوراک میپزد و روی مبلهای آبی میخوابد و بیدار میشود و با آن برای بچههایش زندگی میخرد. زن تنهاییاش را از دنیا منت میکشد و تنهاییاش احتمالاً تنها کسیست که گاهی در تاریکروشنی میبوسدش. آن زن از جانب من تنهاترین است چون دیگر چیز زیادی باقی نمانده و این چیزیست که میتواند ناگهانی وسط کار و نوشتن به گریهام بیندازد. اما دردهایی هست که هیچکجا نمیتوان گفت و هیچ کاریشان نمیشود کرد و از مرورشان هم باید سر باز زد. این دردها ریشههای سوزناکی دارند. ریشههایی خوبناشدنی.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:52

صفحه بندی