خرید بک لینک
تابستان مینا می گفت مزمل بخوان. این یک سال را مزمل بخوان. به گلشن گفته بودم عوض همه چیزهایی که باید بگذارم کنار، می خواهم قرآن بخوانم. می گفت سخت است اما خیلی خوب است. می دانستم که سخت است و کلمه ها، سنگینی دارند برای آدم اما می دانستم که خیلی خوب است. حس و فکری که به دل آدم می دهد را هیچ چیز دیگری نمی دهد. گشتم توی مغازه ها دنبال یک قرآن که برای خودم باشد. که بتوانم تویش نشانه بگذارم و جاهایی را رنگی کنم، که جیبی باشد و خراب نشود، ترجمه اش خوب باشد، خطش ریز نباشد. پیدا نشد. هیچ کدام به دلم ننشستند که باهاشان راحت باشم. همان چند آیه ی آرام خودم را که دلم بهشان آشنا بود، گذاشتم جلوی چشمم. به رنگ سبز و آبی، کوچک زدم گوشه ی دیوار که «و هو یرزقه من حیث لایحتسب». بالای لیست کارها روی شیشه نوشتم که «و من یتوکل علی الله، فهو حسبه» و بعدها روان نویس روی مقوای آبی یادش آمد حرکت کند که «الیس الله بکاف عبده؟». لبخند کشیدم برای خودم کنار همه شان. و خودم می دانستم که لبخندها یعنی چه. اما حالا، حالا بوی ماندگی نگرفته ام؟ حالا دیگر چقدر وقتی به آیه ها می رسم نگاهم می ایستد؟ واقعا یادم مانده که الیس الله بکاف عبده؟ نمانده. یادم نمانده. حواسم که نباشد گندآب می گیرم. بوی ماندگی. بوی ملالِ تنهایی. چادرِ گلریزِ بنفش دست نخورده گوشه ی کمد منتظرم مانده، چشمش خشک شده به دست های من که حرکت کند سراغش. باید کاغذهای کوچک را از دیوار بکنم، آیه و لبخند را از شیشه پاک کنم و بروم سراغ از سر گرفتن همان چیزی که خودم می دانم. از نو. از همین امروز که دیدم آدم هام، خوب اند و عزیز اند و دورادور هستند اما جای خالی ای در قلبم هست که هیچ چیز پرش نمی کند. دلتنگی ای که تمام نمی شود. نه آهنگ هایی که نون برایم می خواند، نه کلمه هایی که برای میم می نویسم و برایم می نویسد، نه خنده ها و دیوانه بازی هایم با پ. همه شان را خیلی دوست دارم، [خیلی خیلی زیاد] اما امروز دیدم که قلبم برای یک چیز دیگر، برای یک جنس عاطفه ی دیگر جا دارد و هنوز برای آن تکه ی خالی دارد می تپد. باید بروم سراغ همان تکه. سراغ تکه ی شکسته ی نهایی که تا نباشد آینه، آینه نمی شود. دل، دل نمی شود. بعد که صاف شدم و سبک، آن وقت باز هم می شود پناه برد به آیه ها. به آیه های دلخوش کننده. به آیه های تنهایی. به آیه های نجات. به تنها چیزهایی که برای آدم می ماند...

-یک ِبامداد بیست و هفت آبان-

* «و نام پروردگارت را یاد کن و از همه ببُر و به او بپیوند». سوره ی مزمل، آیه ی هشتم

بعدنوشت: دوبار برای خودم ادامه مطلب نوشتم، و هربار بلاگفاجان مسخره بعد از چندساعت پاکش کرد. خواستم بگویم که برایم چیز مهمی بود.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 21:29

صفحه بندی