راجع به این حس شاید مسخره، که فراموشم نمی شه و تلخی کوچیکش مثل سوزی که از درز باریک پنجره می آد همیشه هست، نمی شه با دوست ها و آدم های معمولی حرف زد. چون خیلی درونیه... نمی شه با کسایی که من رو دوست دارن حرف زد چون براشون ناراحت کننده ست. نمی شه با کسایی که خودم دوستشون دارم حرف زد، چون دست خودشون نیست و نمی تونن راجع بهش صادق باشن. چون می دونن صداقتشون ممکنه منو ناراحت کنه و آدم های خوبی ان و نمی خوان که منو ناراحت کن. خب. کسی نمی مونه.
درباره ی این مسئله بایستی با همونی حرف می زدم که دیگه نمی شه باهاش حرف بزنم! :|
پ.ن: آذر شد...
برچسب: نقطه چین,نقطه چین قسمت 1,نقطه چین در ورد,
نویسنده: نگار میرزاده
تاريخ: جمعه
5 آذر
1395 ساعت: 21:29