بیدار که میشوم احساس میکنم یکطور رهایی توی تنم است. یک دسته پر، یا یک گیاه نرم فشاردادنی، یک طور مه. توی بازوهایم، انگشتهایم، شکمم، پاهایم. در یک خلسه هستم. هم اینجا هستم هم نیستم. میخواهم تکالیف دانشگاه را انجام بدهم. تعهدات سر کارم را. اما انگار چیزی توی تنم است که مرا از اینجا جدا میکند و نمیتواند به این چیزها اهمیت بدهد. راهنمای مردن با گیاهان دارویی را برمیدارم و شروع میکنم به خواندن... دارم به خواب میروم.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده