خرید بک لینک

تازگی سربالایی تپههای نزدیک خانه را که بالا و پایین میروم، چشمهایم را میبندم و قدمهایم را آرامتر برمیدارم و میچرخم و احساس پرواز میکنم. تنبورنوازی می شنوم یا سه تار لطفی یا داستان کروکودیل گرسنه ای را که در نور می رقصد. و زیر تیر چراغ برق می رقصم. جیبهایم هم که خالی باشد، احساس 1 بیشتری میکنم. سوار تاکسی که باشم و مسیر زیر چنارها و کوهها بگذرد و نور از لابهلای آنها بریزد روی صورتم، احساس خوشبختی میکنم. به راننده که شببخیر میگویم، پیرمرد محله که پشت سرم میگوید خسته نشو و لبخند میزند، استاد عزیزم که هر هفته چیز تازهای به من یاد میدهد و به هم لبخند میزنم، حرفهایم را که میشنود و نظر میدهد، و برای فروشندهها که آرزوی داشتن روزی خوب میکنم، احساس زندهبودن و دیدهشدن میکنم.


و فکر میکنم زندگی چیزی جز این احساسها نیست.


برچسبها: من

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1402 ساعت: 14:14

صفحه بندی