خرید بک لینک

بیست و پنج سالگی برایم این شکلی است که با حال زار می روم تجریش برای خودم شلغم می خرم و سوپ می اندازم. نوشابه نمی خورم چون برای گلویم ضرر دارد. شب ها زودتر می خوابم که انرژی داشته باشم. سعی می کنم نخ دندان بکشم و حواسم باشد روبالشی ام را به موقع عوض کنم. فلانی برایم ضرر دارد؟ ارتباطم را کم می کنم. کسی اذیتم می کند؟ دور می شوم. آن آدم به نظر خوب است اما باید محتاط باشم؟ پس محتاط هستم. نمی دَوَم. مراقبت می کنم. از خودم و از بقیه. از خانواده ام. از دوستم که در رابطۀ عاشقانه ایست و حواسش به من نیست اما حالش خوب است و حالش را خراب نمی کنم. حسم شبیه وقتی ست که رفته بودم 1 1 و فکر می کردم دیگر بزرگ شده ام.

کمی بزرگ شده ام.


برچسبها: در باب آخر مهرها, 25سالگی, من

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1402 ساعت: 21:55

صفحه بندی