به بقیه دروغ میگویم که میترسم. نمیترسم. اما دلم میخواهد ترسیده باشم. دلم میخواهد سرم به سنگ خورده باشد، که خورده، و سراغ ماجرا نروم و به زندگی بیحاشیهام ادامه دهم. اما خونین و مالین شدن سر، ذات مرا تغییر نداده. ذات خوشبین و جستجوگر و کلهخرم را. این است که به همه میگویم چشمم ترسیده، تا بمانم توی رویدروایسی خودم. اما نمیمانم.
برچسب:
نویسنده: نگار میرزاده