خرید بک لینک

مامانی پشت تلفن بغض میکند و میگوید: دلم تنگ است. اما پایم نمیکشد بیایم آنجا. احساس راحتی نمیکنم. مامان هم همین را میگوید. وقتی پا به پای خشمهایش از خانوادهاش میآیم و ساعتها حرف میزنم که متقاعدش کنم من پشتش هستم و بیاید برویم به آن شهر، آهی میکشد و میگوید: پایم نمیکشد.

مامانی میگوید: زندهجدایی خیلی سخت است. تو نمیدانی چه دردی است.

زنده جدایی.


برچسبها: آن زن

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 15:28

صفحه بندی