خرید بک لینک

انگار لحظهها میمیرند و من به آنها نمیرسم. از دستشان میدهم. تو را از دست میدهم. خندهات را. اندوهت را. اشکت را. سکوتت را. حرفهای معمولیات. صدایت. لحنت را. همهٔ اینها عوض خواهند شد. تو بزرگ خواهی شد. من ثبتت نکردهام. من امروزت را ثبت نکردم. ساعتها برایم درد دل کردی. چرا فکر میکنم باید همهچیز را ثبت کنم؟ چرا وقتی نمیکنم انگار چیزی کسی مرده است و من از کف دادهام؟ امروز باران بارید. باران بهار بود. زمستان هم از کف رفت. شهر زمستانی را هم ثبت نکردم.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 19:24

صفحه بندی