خرید بک لینک

فکر میکنم که زور وضعیت تازهٔ زندگی بالاخره برسد که من را آدم صبورتری کند. البته تازه نیست، اما تازه بهعنوان یک وضعیت شناختهامش. تازه فهمیدهام که نباید هرروز صبح منتظر رفتنش باشم و باید اجازه دهم که این بیماری کوچک درسهای خودش را به من بدهد. درس اول صبورشدن است. این است که برای دنیا کم و زیاد تعیین نکنم، نگویم زمان زیادی گذشت، دیر شد، جا ماندی، بهبودیات را طی کن لعنتی! هرچیز زمان خودش را دارد و متاسفانه نمیشود برای این زمانها فرمول واحدی پیدا کرد. زیرا این چیزها دارد در دنیای واقعی اتفاق میافتد و رسالت دنیای واقعی این است که هر بار از نو غافلگیرت کند. پس خطکشت را کنار بگذار و دست از شمردن روزها بردار و بگذار زمان بگذرد. بگذار زمان کند بگذرد. بگذار کند زندگی کنی. بگذار بقیه پیش چشمت بدوند و تو تماشاچی باشی. تماشا را زندگی کن.

درس دوم دربارهٔ پرهیز از خیال «چیزی شدن» است. دربارهٔ دورریختن خیال «جا ماندن». خیال «پیشرفت». دربارهٔ بالاآوردن این مفاهیم بیمعنی و ترککردن صحنهٔ «مسابقه».

درس سختیست. فعلاً تازهشاگردم و تمرین صبوری میکنم.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: چهارشنبه 31 فروردين 1401 ساعت: 9:52

صفحه بندی